سلام
صداشو که ديروز شنيدم، مثل هميشه برام يه عالمه احساس خوب آورد.
کلي سر حال اومدم.
اينه معجزه دوستي
همون معجون سحر آميزي که من هميشه دنبالش بودم.
بدون اينکه دو نفر بهم نياز داشته باشن، بدون اينکه بخوان يه مشکلي رو حل کنند، نيم ساعت بشينن از هر چرت و پرتي حرف بزنن بعدم که تلفن رو قطع مي کنن انگار دوباره به دنيا اومدن. (البته من نمي دونم که اونم اين حس رو داشت يا نه؟!)
نمي دونم اين حس دقيقا چيه يا اصلا اسمش دوست داشتن هست يا نه ولي من دوست دارم اسمش رو بذارم دوست داشتن.
اين دوست داشتنه يه جنس خاصي داره.
مي دوني مثل دوست داشتن دريا، مثل دوست داشتن بستني و کاکائو. آره دقيقا همينه. مثل همون حس خوبي که وقتي کاکائو رو مي ذاري تو دهنت، محشره! تمام سلولهات به هيجان در ميان. يا مثل وقتي که زير آب فرو مي ري و يه موج گنده از رو سرت رد ميشه.
مهم نيست که ما کنار هم باشيم يا نباشيم، همديگه رو حتي يک بار هم نديده باشيم حتي اينم مهم نيست که بازم با هم بمونيم يا مجبور شيم از هم جدا شيم؛ فقط اين مهمه که من براي هميشه ي هميشه دوستش دارم.
سلام.
آقا چه خبره تو اين المپيک
ولي حال ندارم واسه المپيک پست بذارم انشاء الله طبق روال معمول بلاگم دو ماه بعد از مناسبت.
اما جالبترين چيزي که در مورد مذاکرات خاوير سولانا با سعيد جليلي شنيدم اين بود که
خاوير سولانا بعد از اتمام مذاکراتش مي گه
اين آقاي جليلي اينقدر يه چيز رو تکرار مي کنه
که مي خوام از پنجره اتاق بندازمش بيرون
پشت سرش خودم هم پرت کنم پايين!

بعد از همه اينها سعي مي سلام
نمي دونم تا به حال چقدر به مردن فکر کرديد
ولي وقتي يه هو يه روز بهت يه دکتري بگه سرطان داري
اون موقع خواه ناخواه مجبور مي شي به مردن فکر کني
اولش شايد باورت نشه
منتظر جواب پاتولوژي مي موني و تا آخرين لحظه که دکترت آب پاکي رو دستت بريزه، بازم اميد داري که همه چيز يه شوخي باشه، يه خواب مسخره يا ...
بعدش بازم باورت نمي شه
فکر کن ديگه فردايي برات نيست
اون وقت تو فقط بيست و يک سالته با يه عالمه آرزوي دور و دراز
الکي نگو تو مشکلي نداري
پاش که برسه هممون جا مي زنيم، هممون مي خوايم زنده بمونيم
از همه ي دعا ها و نذرها و زيارت ها و اميدواري ها و ... که بگذريم
مي دوني تو خلوتت به چي فکر مي کني؟
بذار من برات بگم
اول از همه حسرت
حسرت کارهايي که بايد مي کردي و نکردي
حسرت چيزهايي که مي تونستي داشته باشي و از دستشون دادي
اينکه چقدر مامان و باباتو اذيت کردي
اينکه هيچ وقت اون دختر خوبي که بايد براشون مي بودي، نبودي
اينکه بعضي وقتها چقدر باعث شرمندگيشون شدي
بعدم گريه ات ميگيره از اينکه چقدر وقتي تو بميري ناراحت مي شن
به گريه مامان و بابات که فکر کني آتيش مي گيري
به اينکه اگرچه هيچ وقت اوني که بايد نبودي ولي بازم اونها چقدر دوستت دارن
اينکه نه بودنت باعث شاديشون شده، نه نبودنت
بقيه حسرتها هم مربوط مي شه به يه سري آرزوي پيش پا افتاده که هممون براي زندگيمون داريم
تاره فکر مي کني اگه بميري دلت چقدر واسه يه سري تنگ شه مثلا همين دوستهات
يه ذره که جلوتر ميري و قضيه جدي تر مي شه ياد مردنت مي افتي
ياد گناهات
حالا ديگه بيشتر از شفات براي آمرزش گناهات دعا مي کني
ياد بدي هايي که در حق ديگران کردي مي افتي
فکر مي کني حالا اين آتيشي که مي گن چه جوريه
يعني مي شه ما رو هم ببرن بهشت؟!
کني تمام آدم هايي رو که تو زندگيت باهاشون برخورد داشتي رو به ياد بياري
خوبيهاشونو و شايدم بدي هاشونو
ممکنه به بعضي ها زنگ بزني؛ بدون اينکه لو بدي تا چند وقت ديگه زنده اي بهش بگي خيلي دلت براش تنگ شده،کم کم هم حرفو به حلاليت گرفتن بکشوني
ولي اگر حلالت نکردن، بزن زير گريه و بگو داري ميميري
حتما جواب مي ده
بعد ياد آدم هايي که بهت بد کردن مي افتي
ديگه جلو اشک هاتو نمي توني بگيري
از ته دل حلالشون مي کني
نمي دونم چرا ها
اين چه حسيه ولي حداقل بهت احساس سبک بالي مي ده
تو که ديگه زنده نيستي، ديگه چه فرقي برات مي کنه فلاني که اونقد بهت بد کرد چي ميشه
يادت مي افته که خودت چقدر موقع پشيموني دلت مي خواست همه حلالت کنن
شايد دلت براي يکي اين وسط هم خيلي تنگ شه
ياد خاطرات خوبتونم بيفتي
اون وقت چشم هاي اشک آلودتو رو هم ميذاري و از ته دل مي گي خدايا من ازش گذشتم، تو هم ازش بگذر.
خدا رو شکر که ما از اين فيلم هندي ها نداشتيم
آره ديگه عشقي و نامزدي و از اين جور چيزها که رگ فداکاريت گل کنه و کاري کني از تو بدش بياد و ............
فکر کن موهايي رو که طرف کلي قربون صدقش مي رفت، مي گفت انگار زنده اند، همش ريخته. مژه هات، ابروهات
چشم هات که يه روز شيطون بودن حالا تو صورت زردت تو دو تا حلقه سياه بي رمق افتاده و هزار تا مرض ديگه
حالا شانس بياري سرطانت از اون مدلها نباشه که تا روز مردنت اونقد غده ريز و درشت همه جاي بدنت در اومده که ديگه نميشه تشخيصت داد. کف دستهات پر غده هاي ريز ميشه. تو گلوتم چند تا ميزنه، تو دهنت. اون وقت ديگه واسه آب خوردن يه تيکه پنبه خيس رو تو دهنت مي چکونن.
اي مردنه ديگه
هر کي يه جور ميميره
دنبال راه کم دردشم نگرد، پيدا نميشه
مردن سخته
تو اين روز هاي خوب براي همه ي سرطانيها دعا کنيد و براي من!
[30/5/1387- 5:22 ع] مذاکرات هسته اي
[24/5/1387- 7:28 ع] احساسات يه سرطاني
[7/5/1387- 9:51 ع] خيلي ساده
[7/5/1387- 9:46 ع] مامان بزرگم
[3/5/1387- 8:25 ع] وقتي برگشتم
[23/12/1386- 6:29 ص] سلام
[21/11/1386- 12:48 ع] چند ساعت کنار خيابون!
[4/11/1386- 6:20 ع] هيچي همين جوري
[26/10/1386- 9:34 ص] دلم گرفته
[9/10/1386- 11:36 ص] اين به اون در!
[25/9/1386- 10:55 ص] آقا يد الله
[18/9/1386- 1:45 ع] وقتي من بيست ساله شدم!
[6/9/1386- 10:31 ص] من و سرماخوردگي و امتحانها!
[19/8/1386- 2:10 ع] لايحه جديد، شاهکار جديد!
[همه عناوين(22)]
بازديد ديروز: 3
کل بازديد :2273
سر کاري
حقوق ايران و فرانسه [56]
گوجوآ،خاطرات دوران دانشجويي خودم و دوستام. [55]
شيدايي [76]
هجاهاي سر در گم [25]
کلبه احزان [69]
آرماچونديا [72]
از ابد [77]
[آرشيو(8)]
چرنديات يک چپ دست - ناهيد
خط بارون
دانستنيها
گوجوآ،خاطرات دوران دانشجويي خودم و دوستام.
اسم ها،خط خوردگي ها،روزگار حرف هاي هاي...
از ابد
هجاهاي سر در گم
ازدواج هسته اس من و جان
سياست بين الملل
رسول رضايي
نام: | |
ايميل: | |

.jpg)



