سفارش تبلیغ
صبا ویژن

خداحافظ!

ارسال‌کننده : مریم در : 88/11/25 12:24 عصر

سلام
هر کجا سازی شنیدی
از دلی رازی شنیدی
شعر و آوازی شنیدی
چون شدی گرم شنیدن
وقت آه از دل کشیدن
یاد من کن، یاد من کن
هر کجا رفتی پس از من
عهد ایشان از تو روشن
یاد من کن، یاد من کن
هر کجا دیدی به بزمی
عاشقی با لب گزیدن
یاد من کن، یاد من کن
بی تو در هر گلشنی
چون بلبل بی آشیان دیوانه بودم
سر به هر در می زدم
وانگه ز پا افتاده در میخانه بودم
گر به کنج خلوتی
دور از همه خلق جهان
بزمی به پا شد
وندر آن خلوت سرا
پیمانه ها پر از می عشق و صفا شد
چون بشد آهسته شمعی
کنج آن کاشانه روشن
تا رسد یاری به یاری
تا فتد دستی به گردن
یاد من کن، یاد من کن
یاد من کن، یاد من کن ...
به همین راحتی (الکی)
گذشت
فارغ التحصیل شدن برای بچه های دانشگاه ما
مفهومی جدا از معنای متبادر برای بقیه داره
فارغ شدن از تحصیل
در دانشگاهی که
چهار سال
پنج روز هفته اتو
از هشت صبح تا چهار بعد از ظهر
 اونجا گذروندی
جدا شدن از آدم هایی که
تو تمام این ساعات کنارت بودن
دیگه دل کندن از آجرها و پنجره ها سخت شده
چه برسه به ...
هیچ وقت فکرش رو نمی کردم
ممکنه یه روز دلم برای این دانشگاه کوفتی تنگ شه
شاید دلم برای باغچه هات،
درخت های خرمالوت تنگ شه
برای نیمکت هایی که از تو بلوک برداشتن
همون هایی که روشون مثل عملی ها چرت می زدیم
حتی،
حتی دلم برای یدالله و عینکشم تنگ می شه
برای پروفسور
برای اون آقای باغبون مودبی که هیچ وقت اسمش رو نفهمیدم
دلم برای دستشویی ته حیاتم تنگ می شه
فضای نوستالژیکی داره واقعا
دلم واسه ساعت دوازده پشت در سلف تنگ می شه
برای سبزی پلو با ماهی
دلم برای پیچک های دور پنجره کلاس تنگ می شه
واسه گنجیشک ها
مخصوصا اونکه هر روز می اومد به پنجره کلاس نوک می زد
یا اون دوتایی که تو جای خالی آجر سه سانتی
اون کنج بالا لونه ساخته بودند
برای گربه های چاق و چله ات
یادته یه بار یکیشون اومد تو سلف
دختر ها اینقد جیغ کشیدن
داشت غش می کرد طفلی
یا اون گربهه که صبح ها با ما
 نون بربری با پنیر می خورد
برای بلوک هامون که شبیه سرویس بهداشتیه
دلم برای اون موشی که سیم های برق رو جویده بود
دانشگاه یه هفته برق نداشت
برای اون موشی که سر کلاس آدک 1 از زیر پای استاد رد شد
برای آب سرد کنی که دزدکی ازش آب جوش بر می داشتیم
برای آسانسور همیشه خرابت
.... تنگ می شه
چهارشنبه دور هم جمع شدیم
و یه نهار خودمونی خوردیم
باهام عکس گرفتند، امضا دادم
بهم گفتند عکسم برای تبلیغ خمیر دندون خوبه

.......................................
پ.ن.1. این مال یه ماه قبله
پ.ن.2. فرصتی پیش نیومد بذارمش تو وبلاگ
پ.ن.3. حوصله نداشتم تمومش کنم
پ.ن.4. خیلی گریه کردم



کلمات کلیدی :